![]() |
![]() |
|
| گزیده مقالات و سخنرانیها و بحث و گفتگو ها در مورد شعر امروز ایران |
|
»اما در يك قصهي پريان ديگ هم ميتواند ببيند و بشنود!» (البته همين طور است؛ اما آن ديگ حرف هم ميتواند بزند.) «اما قصهي پريان فقط آنچه را وضع واقع نيست ابداع ميكند: حرف بيمعنا نميزند»- به اين سادگيها نيست. آيا دروغ يا بيمعنا است كه بگوييم ديگي حرف ميزند؟ آيا از احوالي كه در آن بايد دربارهي يك ديگ بگوييم كه حرف زده تصوير روشني داريم؟ (حتا يك شعر بيمعنا هم به همان صورت بيمعنا نيست كه سر و صداهاي يك نوزاد) البته گاه در مورد يك چيز غير جاندار هم ميگوييم كه درد ميكشد: مثلاً هنگامي عروسكبازي. اما اين كاربرد مفهوم درد يك كاربرد فرعي است. موردي را تصور كنيد كه در آن مردم درد را فقط به چيزهاي غير جاندار نسبت دهند. فقط عروسكها. (وقتي بچهها قطار بازي ميكنند بازيشان با دانششان در مورد قطار ربط دارد. با اين همه بچههاي يك قبيلهي نا آشنا با قطار هم ممكن است بازي را از ديگران ياد بگيرند و بدون اين كه بدانند از چيزي تقليد شده آن را بازي كنند. يكي ممكن است بگويد اين بازي براي آنان همان مفهومي را ندارد كه براي ما دارد.) اين فكر را كه موجودات و چيزهاي زنده ميتوانند حس كنند از كجا ميآوريم؟ آيا آموزش من با جلب توجه من به احساسهاي خودم مرا به اين فكر هدايت كرده است، و حالا اين فكر را به چيزهاي بيرون خودم انتقال ميدهم؟ و تشخيص ميدهم كه چيزي هست(در من» كه ميتوانم آن را «درد» بنامم بدون اين كه با طريقهي كاربرد اين واژه نزد ديگران وارد دعوا شوم؟ - من فكر خود را به سنگها، گياهان و غيره انتقال نميدهم. آيا نميتوام تصور كنم دردهاي وحشتناكي داشته باشم و در نتيجهي آن تبديل به سنگ شوم و آن درد هم ادامه يابد؟ خوب، اگر چشمهايم را ببندم، از كجا ميدانم سنگ نشدهام؟ و اگر چنين اتفاقي افتاده باشد، سنگ به چه مفهوم دچار درد خواهد بود؟ به چه مفهوم ميتوان دردها را به سنگ نسبت داد؟ و چرا اصلاً لازم است درد اينجا دردكشي داشته باشد؟! و آيا ميتوان در مورد سنگ گفت كه جان دارد و آن [جان] است كه درد ميكشد؟ جان، يا درد، چه ربطي به سنگ دارد؟ فقط در مورد آنچه مانند موجودي انساني رفتار ميكند ميتوان گفت درد دارد. چون هم اين را بايد در مورد يك بدن، يا اگر ترجيح ميدهد دربارهي يك جان كه بدني دارد، گفت. و چگونه يك بدن ميتواند جاني داشته باشد. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط انجمن ادبی اندیشه سپید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از گورستان كه بازآمدم
فرزند كسي نبودم کارگاه شعر - باران گنابادی - متولد گناباد - موضوع نقد شعر |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
پژوهش های فلسفس درآمدی بر ادبیات امروز |
| نویسندگان |
|
انجمن ادبی اندیشه سپید امير تاجي عضو تشکل شاعران شعر ایران |
| پیوندها |
|
ادبستان - حاميان شعر امروز ايران باران گنابادي شاعر لطظه ها شعر امروز خراسان شعر ايران حاميان شعر گناباد |
|
RSS
|