تبليغاتX
کارگاه شعر علی امیری (باران گنابادی) -
گزیده مقالات و سخنرانیها و بحث و گفتگو ها در مورد شعر امروز ایران

 

 اما چگونه براي ما حتا امكان اين هست كه به اين فكر وسوسه شويم كه واژه‌اي را يك بار به معناي رنگي كه براي همه دانسته است به كار مي‌بريم و بار ديگر به معناي «تأثر بصري» كه اكنون بر من وارد مي‌شود؟ چگونه چنين وسوسه‌اي مي‌تواند اينجا وجود داشته باشد؟- من در اين دو حالت نوع واحدي از توجه را به رنگ معطوف نمي‌كنم. هنگامي كه منظورم تأثر رنگي‌يي است كه (چنان كه مايلم بگويم) تنها به من تعلق دارد خود را در رنگ غوطه‌ور مي‌كنم- كم و بيش مانند هنگامي كه «از آن سير نمي‌شوم» پس توليد اين تجربه هنگامي كه شخص به يك رنگ روشن، يا به يك طرح رنگي گيرا نگاه مي‌كند، آسانتر است.

 

 

 «من ميدانم رنگ سبز چگونه به چشم من ميايد»- اين مسلماً مفهومي دارد!- به يقين: به چه كاربردي از اين گزاره مي‌انديشيد؟

 

 

تصور كنيد كسي بگويد: «من ميدانم قدم چه قدر است» و براي اثبات آن دستش را بالاي سرش بگذارد!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:7  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید |