تبليغاتX
کارگاه شعر علی امیری (باران گنابادی) -
گزیده مقالات و سخنرانیها و بحث و گفتگو ها در مورد شعر امروز ایران

 مورد زير را تصور كنيم. مي‌خواهم روز نوشتي از تكرار يك احساس معين نگهداري كنم. به اين هدف نشانه‌ي S را براي آن تعيين مي‌كنم و هر روزي كه اين احساس را پيدا مي‌كنم اين نشانه را در تقويم مي‌نويسم. – پيش از همه يادآور مي‌شوم كه نمي‌توان تعريفي براي اين نشانه تدوين كرد. – اما باز هم مي‌توانم نوعي تعريف اشاري از آن بدهم. – چه طور؟ آيا مي‌توانم به اين احساس اشاره كنم؟ به مفهومي معمولي آن نه. اما من سخن مي‌گويم، يا علامت را مي‌نويسم، و در همين حال توجه خود را بر آن احساس متمركز مي‌كنم- و به اين ترتيب گويي به آن به طور دروني اشاره مي‌كنم- اما همه‌ي اين تشريفات به چه درد مي‌‌خورد؟ چون به نظر مي‌رسد همه اينها فقط تشريفات باشد! به يقين تعريف به درد تثبيت معناي يك نشانه مي‌خورد؟ چون به نظر مي‌رسد همه اينها فقط تشريفات باشد! به يقين تعريف به درد تثبيت معناي يك نشانه مي‌خورد.- خوب، اين دقيقاً به وسيله‌ي تمركز توجه من انجام مي‌گيرد؛ چون من به اين طريق پيوند بين نشانه و احساس را در خود حك مي‌كنم- اما «آن را در خود حك مي‌كنم» فقط مي‌تواند بدين معني باشد: اين فرآيند باعث مي‌شود اين پيوند را در آينده به درستي به ياد آورم. اما در مورد كنوني معياري براي صحت ندارم. آدمي مي‌خواهد بگويد: هر آنچه قرار است به نظرم درست بيايد درست است. و اين فقط يعني اينجا نمي‌توانيم درباره‌ي «درستي» سخن بگوييم.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:10  توسط انجمن ادبی اندیشه سپید |