![]() |
![]() |
|
| گزیده مقالات و سخنرانیها و بحث و گفتگو ها در مورد شعر امروز ایران |
|
«اين جسم داراي امتداد است». به اين گفته ميشد پاسخ داد «پرت و پلا!»- اما مايليم پاسخ دهيم«البته!» چرا چنين است؟ «ديگري نميتواند دردهاي مرا داشته باشد.»- دردهاي من كدامند؟ اينجا چه معيار يكي بودن(اينهماني) [درد من و درد او] شمرده ميشود؟ [كه طبق آن معيار ميگوييم اينهماني وجود ندارد] در نظر بگيريد كه در مورد چيزهاي فيزيكي چيست كه امكان ميدهد كه از دو فلان دقيقاً يكسان سخن بگوييم. مثلاً بگوييم«اين صندلي آن نيست كه ديروز اينجا ديدي، اما دقيقاً با آن يكسان است.» تا آنجا كه گفتن اين كه درد من همان درد او است مفهوم دارد، اين نيز ممكن است كه هر دوي ما همان درد را داشته باشيم.(و اين نيز تصور پذير ميبود كه دو نفر در يك و همانجا- نه فقط جاي مشابه- احساس درد كنند. مثلاً در مورد دو قلوهاي سيامي چنين ميتوانست باشد.) در بحث دربارهي اين موضوع كسي را ديدهام كه به سينهي خودش ميزد و ميگفت: «اما به يقين كس ديگري نميتوانست اين درد را داشته باشد!» پاسخش اين است كه معيار اينهماني را با تأكيد مشدد بر واژهي «اين» تعريف نميكنند. بلكه كاري كه تأكيد انجام ميدهد آن است كه موردي را به خاطر القا كند كه در آن با چنين معيار اينهماني آشنا هستيم، اما بايد آن را به ما يادآوري كنند. گذاشتن«اينهمان» به جاي «همان» (مثلاً) يكي ديگر از اقتضاهاي نوعي فلسفه است. انگار كه داريم دربارهي طيفهاي معني صحبت ميكنيم و تمام مسأله اين باشد كه واژههايي بيابيم كه تفاوت ظريف معنايي لازم را برسانند. اين فقط آنجا در فلسفه مطرح است كه بايد گزارشي از وسوسهي كاربرد يك گونهي خاص بيان بدهيم كه از ديد روانشناختي دقيق باشد. آنچه در چنين موردي«وسوسه ميشويم كه بگوييم»، البته، فلسفه نيست؛ اما مادهي اوليهي آن است. كما اين كه مثلاً آنچه يك رياضيدان مايل است دربارهي عنيت و واقعيت واقعيتهاي رياضي بگويد فلسفهي رياضي نيست بلكه چيزي است براي پرداخت فلسفي [فلسفه بايد به آن بپردازد]. پرداخت(treatment) فيلسوف به يك مسأله همانند مداواي (treatment) يك بيماري است. و اما دربارهي زباني كه تجربههاي دروني مرا وصف ميكند و فقط خود من ميتوانم بفهمم؟ واژهها را چگونه براي آن كه ما به ازاي احساسهايم باشند به كار ميگيريم؟- همان طور كه معمولاً عمل ميكنيم؟ پس آيا واژههايم براي احساسها با بيانهاي طبيعي احساس من پيوند دارند؟ در آن حالت زبان من يك زبان«خصوصي» نيست. كس ديگري هم ميتواند آن را مثل من بفهمد.- اما فرض كنيد هيچ بيان طبيعي براي احساس ندارم و فقط احساس را دارم؟ و حالا من فقط نامها را با احساسها همراه ميكنم و اين نامها را در توصيفها به كار ميبرم. «اگر آدمها هيچ نشانهي بيروني از درد نشان نميدادند(ناله نميكردند، به خود نميپيچيدند و غيره) چه ميشد؟ در آن صورت آموختن كاربرد واژهي«ندادن درد» به يك بچه ناممكن ميشد». – خوب، بياييد فرض كنيم كودك نابغه است و خودش براي اين احساس نامي ابداع ميكند!- اما آنگاه، البته، نخواهد توانست با كاربرد اين واژه منظور خود را برساند. - پس آيا اين نام را ميفهمد، بدون اين كه بتواند معناي آن را براي كسي توضيح دهد؟- اما چه معنا دارد كه بگوييم او«درد خود را نامگذاري كرده است»؟ - چگونه اين نامگذاري درد را انجام داده است؟! و هر كاري كرده باشد، مقصودش چه بوده است؟- وقتي كسي ميگويد«او به احساس خود نامي داده است» فراموش ميكند كه براي آن كه صرف عمل نامگذاري مفهومي داشته باشد مقدار زيادي از صحنهآرايي زباني بايد مفروض باشد. و هنگامي كه سخن از كسي ميگوييم كه نامي به درد داده است آنچه از پيش مفروض است وجود دستور زبان واژهي «درد» است؛ اين دستور زبان منصبي را نشان ميدهد كه واژهي جديد در آن مستقر ميشود. [و بدون آن اين نامگذاري قادر به عمل نيست.] |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:10 توسط انجمن ادبی اندیشه سپید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از گورستان كه بازآمدم
فرزند كسي نبودم کارگاه شعر - باران گنابادی - متولد گناباد - موضوع نقد شعر |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
پژوهش های فلسفس درآمدی بر ادبیات امروز |
| نویسندگان |
|
انجمن ادبی اندیشه سپید امير تاجي عضو تشکل شاعران شعر ایران |
| پیوندها |
|
ادبستان - حاميان شعر امروز ايران باران گنابادي شاعر لطظه ها شعر امروز خراسان شعر ايران حاميان شعر گناباد |
|
RSS
|