![]() |
![]() |
|
| گزیده مقالات و سخنرانیها و بحث و گفتگو ها در مورد شعر امروز ایران |
|
احساسها من به چه مفهوم خصوصي هستند؟- خوب، فقط خودم ميتوانم بدانم آيا به راستي دچار درد هستم يا نه؛ شخص ديگر فقط ميتواند آن را حدس بزند.- اين از يك حيث غلط است، و از حيث ديگر بيمعنا. اگر واژهي«دانستن» را به همان طريقي كه معمولاً به كار ميرود به كار ميبريم(و به چه طريق ديگري ميتوان آن را به كار برد؟) پس ديگران اغلب اوقات ميدانند كه من كي دچار درد هستم.- بله، اما نه با همان قطعيتي كه من خودم ميدانم! ابداً نميتوان در مورد من(مگر به صورت شوخي) گفت كه ميدانم دچار درد هستم. از اين چه معنايي ميتواند منظور باشد- مگر شايد اين كه من دچار درد هستم؟ نميتوان گفت ديگران فقط با رفتار من از احساسهاي من مطلع ميشوند،- چون نميتوان گفت من از آنها مطلع ميشوم من آنها را دارم حقيقت اين است: دربارهي ديگران گفتن اين كه شك دارند آيا من دچار درد هستم مفهومي دارد، اما گفتن اين دربارهي خودم، نه. «فقط خود شما ميتوانيد بدانيد آيا آن نيت را داشتيد يا نه». ممكن است اين را هنگام توضيح معني كلمهي«نيت» به كسي بگويند. چون در اين صورت معناي آن اين است: ما آن را اينگونه به كار ميبريم. (و اينجا«دانستن» يعني اين كه ابراز عدم اطمينان بي معني است.) گزارهي«احساسها خصوصي هستند» مقايسهپذير است با «فال ورق را تنهايي بازي ميكنند.» شايد در اين فرض خود كه لبخند يك نوزاد شير خواره تظاهر نيست زيادي عجله كرده باشيم؟- و فرض ما بر كدام تجربه استوار است؟ (دروغ گفتن يك بازي زباني است كه مثل هر بازي زباني ديگر بايد ياد گرفته شود.) چرا سگ نميتواند [به دروغ] اداي درد را در بياورد؟ چون زيادي شرافتمند است؟ آيا ميتوان به يك سگ آموخت اداي درد را در بياورد؟ شايد امكان داشته باشد به او آموخت در موقعيتهاي خاصي چنان زوزه بكشد كه انگار درد ميكشد، در حالي كه نميكشد اما عناصر پيراموني كه براي آن كه اين رفتار يك ادا درآري واقعي باشد لازمند وجود ندارند. چه معنا دارد كه- مثلاً وقتي كسي گفته صورتهاي ذهني من خصوصي هستند، يا گفته فقط خودم ميتوانم بدانم آيا احساس درد ميكنم يا نه و امثال اينها- بگوييم«نميتوانم خلاف اين را تصور كنم» يا «اگر خلاف اين بود چه طور ميبود؟» البته اينجا «نميتوانم خلاف آن را تصور كنم» به اين معنا نيست كه قدرتهاي تصور من از عهدهي اين كار بر نمييايند. اين واژهها دفاعي هستند عليه چيزي كه شكل آن باعث ميشود مانند يك گزارهي تجربي به نظر رسد، اما در واقع يك گزارهي دستور زباني است. اما چرا ميگوييم«نميتوانم خلاف آن را تصور كنم»؟ چرا نگوييم «نميتوانم خود آن چيز را تصور كنم»؟ مثال: «هر ميلهاي طولي دارد». معنايش چيزي است در اين مايه: «ما چيزي(يا اين) را «طول يك ميله» ميناميم. اما هيچ چيز را «طول يك كره» نميناميم. حالا آيا ميتوانم«طول داشتن هر ميله» را تصور كنم؟ خوب، به سادگي، يك ميله را تصور ميكنم. فقط اين تصوير، در رابطه با اين گزاره، نقشي دارد كاملاً متفاوت با نقش آن در ربط با گزارهي «اين ميز همان طولي را دارد كه آن يكي ميز دارد». زيرا اينجا ميفهمم داشتن تصويري از خلاف آنچه معنايي دارد( و لازم هم نيست تصويري ذهني باشد) اما تصوير وابسته به گزارهي دستور زباني فقط ميتوانست مثلاً آنچه را «طول يك ميله» ناميده ميشود نشان دهد. و تصوير خلاف آنچه بايد باشد؟ «نكته درباره نفي يك گزارهي پيشيني.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:11 توسط انجمن ادبی اندیشه سپید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از گورستان كه بازآمدم
فرزند كسي نبودم کارگاه شعر - باران گنابادی - متولد گناباد - موضوع نقد شعر |
| نوشته های پیشین |
|
هفته دوم مرداد 1388 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم اردیبهشت 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
پژوهش های فلسفس درآمدی بر ادبیات امروز |
| نویسندگان |
|
انجمن ادبی اندیشه سپید امير تاجي عضو تشکل شاعران شعر ایران |
| پیوندها |
|
ادبستان - حاميان شعر امروز ايران باران گنابادي شاعر لطظه ها شعر امروز خراسان شعر ايران حاميان شعر گناباد |
|
RSS
|